تبليغاتX
حرفهاي يك سايه






ديروز كلي اعصابم تو مطب خورد بود كه اين مامان ه من و فقط مامان من ... چقد هي به فكر من نيست .. يعني چي كه من اصلا بايد تنها بيام دكتر ؟ اصن يعني چي كه من اين همه همه جا تنها برم ؟ .. به دوستام هم گفتم نميخان بيان .. بعد دلم تو مطب گرفته بود كه خانوم زنگ زد .باهاش كلي حرف زديم و بعد هم نوبتم شد و بعد هم تا مامان برسه من تست شنوايي سنجي ه گوشم رو دادم و سي و پنج درصد كاهش شنوايي و ... اشك ريختم و غر غر كردم . بعد مامان رسيد .. بعد هي دست  ه من رو محكم مي گيره كه نيفتم .. بعد وقتي تو مطب يم يعني چي كه چشاش پره اشك ميشه و به دكتر ميگه " اين نمي تونه راه بره .. سرش گيج ميره .. آقاي دكتر ! " چه باحال ! مامان ه منم شبيه ه مادراي ديگه س .. نميگه بچچـــــــم !!!! اما بالاخره يه تريپ ه ناله مياد درمورد بچه اش ...

 ... بعد من تو مطب دكتر ميشم چارساله .. بعد ميشم دو ساله .. من هميشه حسرت شنيدن يه كلمه ي خاله زنكي از مامان م رو دارم در موردش ..مثلا وقتي فافا داش مي زاييد منتظر بودم بگه بچچم .. وقتي من داشتم عرعر مي كردم روزاي اول دوس داشتم بشنوم بچچم ... بعد دكتر ميگه خب من تا دوهفته ديگه ايران نيستم خب ؟ .. بعد باز مامان مدير ميشه تو تقويم ه اون دستيارهاي دكتر رو نگاه مي كنه و مديريت مي كنه كه واسه جراحي يازدهم خرداد خوبه كه مي خوره به چاردهم پونزدهم و تعطيل ياي خرداد ... بعد دوباره تبديل به مامان ميشه ... دست من رو مي گيره و من كه اروم اروم دارم اشك مي ريزم رو نگاه مي كنه و غمگين ميشه .. ميگه درست ميشه بابا ...تو هم گير ميدي به يه موضوع ...

بچه ها من يادم اومد كه چرا دختر مستقلي شدم ... ؟ براي اينكه وسط هجمه ي اين همه مشكل دوست ندارم اشك مامانم رو ببينم .. با همين صراحت ... مامان من تحمل مشكلات من رو نداره .. مامان من پر ه زخم ه .. جا نداره ديگه ... بعد من رو روي صندلي مترو مي نشونه .. من ي كه چارسالمه و گوشم داره از درد مي تركه رو .. بعد ميگه چيزي نميخاي برات بخرم ؟ ... بعد من دوساله ميشم ميگم نه ... خيلي وقت ه با مامان نرفتم بيرون .. ميريم امپول بزنيم ... خب مي دونم قراره چه صحنه اي رو ببينه .. به خانم ه آمپول زن مي گم نميخام مامانم بالاي سرم باشه .. جاي آمپول ها حدود  هشت تاس .. با خانم آمپول زن ه مي خنديم ... مامان م اما نمي خنده .. پره از استرس ... به دختره ميگه ميشه آروم بزنيد خانوم ؟دلم براي لحنش مي سوزه .. بعد مي بينم كه دوباره قيافه ش ميشه يه دختر هيجده ساله كه وحشتناك به جاي كبوده  آمپول ها نگاه مي كنه ... با وحشت ميگه چرا نميگي كمپرس آب گرم بذاريم روي جاهاش ؟ ..بعد زير لب ميگه ببين اين دختره با خودش چي كار ميكنه .. بعد بهم ميگه تو قددي .. ميگم مامان يعني چي ؟‌چه ربطي به قددي داره ؟  بعد روش رو مي كنه اون ور كه احظه ي سلاخي هآمپول زدن رو نبينه ...  و من باز سي ساله ميشم .. ميگم : مامان اصن درد نداره كه.. دختره مي خنده ميگه : اما مامانش ! واسه سه تا آمپول بقيه جا نداره ديگه؟مامان درد نداره اصن  .. مامان دارم دروغ ميگم .. مامان درد داره .. خيلي درد داره ... جاي آمپول ها .. جاي همه چي درد داره .. وقتي همه جا تنهاهستم درد داره .. وقتي هيچ وقت هيچ كس نيست درد داره و چه خوب ه كه من اونقدر بلد هستم كه غرغرهاو گريه هاي هر روزم رو ببرم رو تخت و بالشم خيس شه و تو هميشه فكر كني يه دختر مهندس خانوم ه بالغ داري كه براي مملكت و خانواده ش مفيده ... از تخت بلند ميشم .. لباسمو مي پوشم .. داروها رو مي خريم .. به زور مي بري م ابميوه بخورم .. لب نمي زني خودت.. صورتت هنوز پر از وحشت ه ... مي فهمم ... ميريم مغازه برام لباس بخري .. هميشه اين جوري بود .. وقتايي كه از دكتر بر مي گشتيم .. اولش آبميوه بعد هم لباس .. بابا اما بهم بستني مي داد يا معجون ...  مي رسيم خونه .. ميگي مي بندمت به آبميوه .... با هم حرف مي زنيم ... خوب نيستي .. الكي مي خندي ... من مدير ميشم . .هي ميگم .. واي چقدر دكتره شلوغش كرد .. ولي تو اون دور دورايي .. من ديگه ترو با خودم دكتر نمي برم .. با خودم نمي برمت آمپول بزنم ... با خودم نمي برمت مترو ... نمي برمت دارو بخرم ... نمي برمت كه نبيني چجوري كج و معوج راه ميرم .. من ديگه نمي برمت ... تا تو فك كني كه هرروز داره بهم خوش مي گذره .. من نمي خوام فكر تو درگير شه .. ولي درگير شده .. امشب يه سال پير ميشي .. خوابت نمي بره ... كلي غذا مياري بخورم .. نفسم از شدت عفونت نمياد بالا .... نصف شب مي بينم اومدي و حوله ي داغ رو مي خواي بذاري .. اما مي بيني خوابم بر مي گردي و تو تنهايي ه هميشگي ت گم ميشي ... تو ميشي دو ساله من سي ساله .... خوابت نمي بره تا صب

من تحمل اون قيافه اي كه از تنهايي و درد يهو تشنج مي كنه رو ندارم مامان

من مي فهمم چرا اينقد زود و زياد مستقل شدم مامان ... ؟






نوشته شده توسط زني كه اكنون 30 ساله است در ساعت 10:11 قبل از ظهر | لینک  | 






پرنده حرف نمي زد ...

پرنده زنده بود ....

پرنده تنها هم نبود ..

همه دوستش داشتند

حتا شكارچي ها ..

و سرخپوست هاي قبيله حتا ....

اما پرنده حرف ي نداشت كه به گفتن بيايد ....

دوست داشت بنشيند و تماشا كند

بنشيند و بشنود ..

اما خيلي وقت بود گلوله ي شكارچي ه پير ،

گوش هايش را از او گرفته بود .

پرنده صداي خودش را هم خيلي وقت بود نشنيده بود


--

برگرفته از نوارگوش ه ديروز






نوشته شده توسط زني كه اكنون 30 ساله است در ساعت 9:48 قبل از ظهر | لینک  | 







بچه ها مريم حالش خوب نيست

من از اين قسمت ه ماجرا دلگيرم كه هميشه اوني كه از همه بيشتر به همه كمك مي كنه تو سختي هاش از همه تنهاتر مي مونه چون از بس بوده براي آدم ها ملموس نيست كه اين آدمه وقتي نيست يعني يه مشكلي داره كه نيست و بايد حالشو پرسيد ... نمي دونم ...نمي دونم

گريه دارم . مي فهميد ؟ وقتي مريم ميگه براي بچه م دعا كنيد من گريه دارم .. وقتي ميگه چن روزه نرفتم سره كار من گريه دارم

مريم خوب شو ديگه .... اه






نوشته شده توسط زني كه اكنون 30 ساله است در ساعت 12:27 بعد از ظهر | لینک  | 




پي نوشت : ديروز به مناسبت روز زن بردن مون جاده چالوس ... دو سال بود كه ازين قرتي بازي ها برامون در نمي آوردن ... بعد هميشه اين جوريه كه كادوهامون رو از وقتي گروه مديريتي عوض شده هيات مديره و مديرعامل خودشون ميدن .. تااينجاش خب يه نمه كسل كننده است ... اما وقتي كسل كننده نيست كه تو ...

-----

از كمبود بدم مي‌اد

ديروز تو غش غش خنديدن مون ..وقتي فهميدم پدر نمياد اصلا ناراحت نشدم ...

يعني توقع داشتم مثلا غمگين شم ... يا يه چيزي م بشه ولي به هيچ جام برنخورد .. بعد از خودم بدم م نيومد .. انگار يه جام كه ارضا شه ديگه اون ي رو كه غول كرده بودم و مي پرستيدم مي تونم پنهان كنم يه گوشه ... خب اين بده ... يااين يعني مديريت؟ شايدم خوبه .. كه مي تونم مشكلات رو بذارم تو جيبم .. برام مهم بود اين آدم ولي تا اومد حالم بد شه ..ديدم حالم بد نشد .. فك كنم قوي شدم ... يعني ياد گرفتم مسئله رو همون طوري كه توجيب ه مغزم ه حل كنم ..نه اينكه مسئله بياد تو صورتم .. تو مغزم .. تو دستام ..بعد همين جوري همه جا پخش شه و دامنگير شه .. چمي دونم ..خواستم بگم حس ديروزم برام عجيب بود .. همين ... 





نوشته شده توسط زني كه اكنون 30 ساله است در ساعت 9:8 قبل از ظهر | لینک  |